☆کالسکه سوار☆
اما کامنتاتونو چک میکنم چون هنوز خیلـــــــــــی دوستتون دارم ضمننا ۲مهر تفلد ۵سالگی کالسکه بود اما آپ نکردم امسال اولین سالی بود ک تفلد بلوگم آپ نکردم!!!!!! خوفید؟ لپفا منو ببخشید آخر ترم شده و فرجه ها کمه تمام درسام تخصصی . سخت و منم تا الان چشمم ب هیچ مطلب درسی نخورده دربدر جزوه.تحقیق.پروژه و درسیدم دعا کنید همه ی درسام پاس بشم و مشروط نشم!!!! قفلونتون فهلان سهــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوفید؟ واااای بالاخره سرو کله ام پیدا شد برای آپیدن. دلتون برام تنگولیده بود؟ دلم من تنگولیده بود. من به منبر میرم شما هورا بکشید. دلم هوس کرد مثل دوران کاردانیم براتون از کلاسام و خوشیها و سختیهایی که داریم بگم. یکشنبه 8-10 کلاس معادلات: گاهگداری شب قبل آزیتا و راضیه اومدن خونمون و تا صبح مراسم شیرین بزن و بکوب و فک زدن داشتیم صبح حس کلاس رفتن نیس. روزایی هم که میریم اصولا یا دیر میرسیم یا فخط تخته رو کپی میزنیم توی دفترمون. آخرش هم آزیتا و راضیه حذفیدن. من و فاطی هم افتادیم(حدود 80-90% کلاس افتادن) یکشنبه 10-12 کلاس ریاضی گسسته: شبیه کلاس معادلات بود فخط درسش میفرقید. آخه استاد همون بود و کلاس هم همون بود. یکشنبه 14-16انقلاب: استاد هرجلسه درس میپرسید. منم هرشب کتاب انقلاب دستم بود اما همیشه دعا میکردم استاد ازم درس نپرسه چون فخط کتاب دستم بود و نمیدرسیدم. دوشنبه 8-11: کارگاه عملیC#: میز اول چندتا از آقایون بود میز دوم هم ما بودیم و کلاس تقریبا رو دست ما این 2تا میز که حدود 8-10نفری میشدیم میچرخید. استاد چندبار در ساعتای مختلف حضور غیاب میکرد که اگر کسی دودر کرد غیبت بخوره و حالش جا بیاد. دوشنبه 13-18 طراحی الگوریتم: با همون استاد سکشن صبح و همون اکیپ، ردیف اول مینشستیم و من همیشه تو چرت بودم ، الان هم از اون اکیپ 6نفره فخط من و داداش دوستم نازی پاس شدیم. سه شنبه 8-11 آزمایشگاه معماری کامپیوتر: بلد نبودیم مدار ببندیم آویزون پسملا میشدیم به حدی رسید که مدار ما رو میبردن خونه برامون میبستن و حتی گاهی به استاد میگفتیم ما میخواییم هم گروهی این پسملا باشیم. پنج شنبه 8-11مهندسی نرم افزار: با نازی فک میزدیم و از شب قفل تحریف میکردیم. گاهی هم با داداش نازی که همکلاسیمون بود ازطریق گپ یا اس ام اس کانتکت داشتیم. پنج شنبه 11-14 آزمایشگاه مهندسی نرم افزار: با نازی تند تند دیاگرام رسم میکردیم و نمره میگرفتیم و میرفتیم خونه نازی یا ما نهار میخوردیم. پنح شنبه 16-18 معماری کامپیوتر: به ندرت پیش میومد برم سرکلاس در حدی که1بار دوستم مژگان بهم گفت مگه تو دانشجوی این کلاسی؟!!!!!! وقتی هم میرفتم جزوه نمینوشتم.گاهی گرسنم میشد بچه ها بهم خوراکی میدادن میخوردم حتی 1بار سیب رو تا ته گاز زدم و خوردم . همیشه بین کلاس میرفتم بیرون تا سالها بعد برنمیگشتم یا اصلا میرفتم خونه. سر این کلاس مامانم و خواهرم یادشون میومد که اونموقع باید بهم بزنگن و قصه تعریف کنن. اضاف بر سازمان: اضاف بر سازمان1: خدا رو شکر کنید که فخط 19 واحد درس داشتم وگرنه مجبور بودید خاطرات کلاسای بیشتر تری رو بخونید. اضاف بر سازمان2: بعضی حرفا و خاطرات رو دلم میخواد اینجا بنویسیم اما چون احتمال میدم بعضیا که آشنا هستن میان اینجا رو میخونن ترجیح میدم هیس بشم. اضاف بر سازمان3:برای هیچ پستی به کسی خفر نمیدم. خیلی وقته که آپ نکردم تصمیم داشتم توی فرجه ها در اولین فرصت آپ کنم اما نشد!!!! نه دلم میادبلوگمو تعطیل کنم و نه زیاد وقت نت اومدن دارم زودتر میام آپ میکنم و بعد از اون هم دیگه تقریبا زود به زود آپ میکنم. ببخشید گلای من![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pichak |

